دلم خرچنگی می کند
تو را هی بر می گردد
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1383   توسط هداحدادی
|
نوشتنی
تو را هی بر می گردد
از هر چه آتش زده باشی می پرد.
تو آنجا من مثلا این جا
خرده های کیکی که خورده بودیم
روی دهانت پیدا بود
من چرخیدم مثلا این طور
تا تقریبا نیم رخت
تو صدایت را پایین آوردی
گفتی:امروز...چقدر خوشگل شده ای!
اینجوری دور زدم
روی لبه ی مبل نشستم و از این زاویه تو غول شدی
یک غول ساده ی معمولی
موقع رفتن٬اینطوری٬ مثلا مثل مهمان ها٬ خداحافظی کردم
وببین ٬
دقیقا همین طوری...
از تو متنفر شدم.