تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

هوس ٬  مثل گربه ای سفید

 روی سینه ام خوابیده بود

حالا برو...

                     برو

من آن شب خودم نبودم

که تو را در کمرگاه چنگ زدم

و بوسیدم

لبان گداخته ی مردادی ات را

من نبودم

که بر زانویت نشستم

حالا می خواهم از خودم سوالاتی بپرسم

می خواهم در حضور خودم درباره ی خودم شعری بخوانم

گوش هایت را بگیر

این شعر خصوصی است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384   توسط هداحدادی  | 

در نیمه شبی نیک تاریک

در حالیکه ساعت دوازده ضربه ی فورهند را به ثمر رسانده

در لحظاتی که آوای حزین خرخر شب را درنوردیده

و در ثانیه هایی که هیچ جنبنده ای را یارای اعلام وجود نیست

من در دستشویی نشسته ام و به شعری تازه می اندیشم

ناگهان نیرویم را جمع می کنم

بلند می شوم

و فریاد می زنم:

من همانی نیستم که یک ثانیهء پیش بوده است!

لوله ها از اندوه به گزگزی تیره در می نشینند:

آه که شاعران را هم به فاضلاب  راهی کرده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384   توسط هداحدادی  | 

خانم ها ...آقایان

 

از همین لحظه شروع شد: یک ...دو...سه

غُر زدن را شروع کنید

تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چهار سال دیگر!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384   توسط هداحدادی  |