کسی که مرا می ترسانَد
دختری ست به زیبایی روباهی که ترسیده باشد
ما هر دو از پشت بوته هایمان به همهمه ی آدم ها نگاه می کنیم
و شبی را که مسیح در یک سوم انجماد بود
کوتاه میکنیم.
برای نهار خیال یک وعده ی گوشتی داشتم
وبعداز آن
بلافاصله بعد از آن:
- گریه -
از پنجره ی پشتی زنگوله ی جغرافیا می وزد.
من در مرز های ملکه نشسته ام و محاسباتم را مرور می کنم
همه ی آنهایی که می بینند از جای رویاهایم دو شاخ روییده است
آنهایی که سوت بلدند
یا کسانی که می توانند بدون اینکه زانو هایشان خم شود خودشان را روی حقیقت بیاندازند
و تو... که در پیچ و خم های روده ای به دنیا آمده ای که هیچ جوری ختم به خیر نمی شود
و حتی یویو های مهربانی که دلم را نخ نخی می کنند
همگی به تعویق می اندازند فرود من را
من خطوط دست چپم را به هر دکتری که دستش خنک باشد
نشان می دهم
من روی صندلی دندان پزشکی اعتراف می کنم که :
یک پینه دوز هستم!
و همه برایم کف می زنند
جمله هایم چه کامل می شوند بی تو... نه؟
کسی درب آپارتمان پایین را اشتباهی می زند
من اینجااااااااااااااام!!!
اما
او
میرود
و من
برای نهار بعدی آماده می شوم.
