تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

زیر پل

بطری ها جعبه جعبه ریختند

همه چیز از گرما دو تا بود

من در چند ثانیه بطری سبز رنگی بودم

و در همان حال بطری سفیدی

کسی در اعوجاج های رنگی ام جلو می آمد

کسی که در قوس گلویم کش می آمد و در دهانم می شکست

مرا بردار٬خون سفیدم را سر بکش

حالادرجعبه ات قرار بگیر

در چند ثانیه سفید باش و در همان لحظه سبز

در قوس های رنگی ات جلو می آیم

در گلویت می پیچم و در دهانت می شکنم

تو را بر می دارم

خون سبزت را سر می کشم

 در جعبه ام قرار میگیرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384   توسط هداحدادی  | 

مرا معلوم می خواهند

پیدا در همه ی سلام ها

و واضح برای همه ی عینک ها

مراناطق می خواهند

مستدل برای همه ی تاریخ ها

و مستند برای  اثبات همه ی فرضیه ها

و من با گلویی پر از مارهای هذیان گو

پر از گریه های لیز  حلزونی

همه ی دنیا را مجهول می خواهم

گنگ و گمانه زن

و بی دلیل و بی معنا

در هزار سکوت پیچاپیچ

و تو را

              تو را

                               تو را

پیچیده در آخرین انحنا

گنگ و گور و تهی

و مرده از ترس

یادگاری برای تمام نسلها.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384   توسط هداحدادی  | 

 

 

chove chuva, chove sem parar,you sang this for the rain ,on a long low lane, however my words are jailed by a chain,i tried to recall ,i tried for again ,however very weak ,however with pain

for you

 

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384   توسط هداحدادی  | 

بالای همه چیز٬ بالای بالای همه چیز ٬فقط یک تکه ابر بسیار نرم زندگی می کند که

برای فوت بازی آدم هایی که پرواز بلدند ساخته شده 

آدم هایی که پرواز بلدند هر وقت دلشان بخواهد  توی آب سقوط می کنند 

آب هایی که فقط یک قایق رویشان راه می رود

آنها بلدند یواش سقوط کنند که استخوان هایشان آبی نشود

آنها خوب می دانند چطور ماهی ها را از دهان قورت بدهند و از دهان دفع کنند

آن پایین٬پایین پایین

همه چیز ٬ماهی هایی هستند که بلدند بدون اینکه بمیرند قورت داده شوند

حتی یک  پولکشان  هم نمی افتد وقتی از گلو ها رد می شوند و آواز ها را می دزدند

آن ها سهامداران آواز هایی هستند که به سختی شنیده می شوند

آن پایین روی تن زمین رشته رشته هایی هست که شاید رودخانه باشد

شاید شیار کوه ها باشد

شاید مار سفید بزرگی باشد که زمین را لیز می کند برای ما

ما که عاشق روی زمین لیز خوردنیم

 

برای ما که عاشق لیز خوردنیم !

آن پایین از این بالا یک تقسیم بندی هایی هست ٬یک چهار خانه هایی که بی شباهت به خواب آن

شبم نیست که تو مزرعه شده بودی!

این بالا یک پرنده هایی هست که با بال های باز روی هوا ثابت می مانند

بلدند خشکشان بزند در همان حالت روی هوا و چقدر زل زل من را ترسو فرض می کنند

نمی فهمند از بس فرض شده ام دلم دامن چهار خانه پوشیده است

اینجا بوی رطوبت و جلبک و پرنده می دهد که مثل آفتاب از راه پوست وارد خون می شوند

مثل حرفهایت که درباره ی یک چیز دست نیافتنی شیشه ای بود و همینطور پوستی مرا پر کرد

مرا شکاند

من ٬نرم تن و بی استخوانم

من تک یاخته ورشد نیافته ام

من یک رشته ی شفاف معلق ٬توی بدن ماهی ای هستم که تا حالا پنجاه و شش بار کسی قورتش

 داده و دفعش کرده و حالا پر  از آواز های دزدیست

ماهی نمی داند من تویش هستم

من هم نمی دانم توی ماهی هستم

فقط حدس می زنم٬گناهکارانه حدس می زنم که خوشبخت زندگی کنم

مثل یک چیزی که در یک چیزی و هر دو در یک چیز بزرگتر و آن چیز بزرگتر در دهان یک تک یاخته ای شناور باشد

و همه حدس بزنند که چیزی هستند٬همگی با هم حدس بازی کنند و خوشبخت باشند

من٬ آن رشته ی شفاف بسیار ظریف و بسیار سیال

شاید از پوست ها رد شوم

اگر نه آن پایین هیچکس دیگر پوست لازم نداشت

پوست برای اینست که از آن رد شوی

برای اینست که تو پوستی بار بیایی

والا که باران هم بلد بود خاردار و تیز تیزی  ببارد

اما زمین آن را هورت می کشد بدون اینکه پولکهایش بریزد

وآن را قطره قطره درخت و خرفه روی هم می چیند

زمین هایی که درخت نمی آورند به خدا از خسیسی شان نیست

مثل من به جمله ی خطرناکی رسیده اند که هر وقت می خواهند چیزی برویانند از خود می پرسند آن را:

که چه؟

و بعد تا آخر عمرشان هیچ کاری نمی کنند

چون هیچکس جوابی به این سوال نمی دهد و این زمین ها  همه هملت قورت داده اند

اما واقعا درخت و خرفه های خیلی انبوه هم فقط یک جور ندانم کاری هستند٬ آخر آدم را به وحشت  

می اندازند که خیلی بی موقع همه جا هستند و باز : که چه؟

الان که از این ابر ژ ولیده مو پایین می روم

 سر راهم به تمام  پرنده های زل زده ی این بالا بوس می دهم

و دستم را برای تمام آدم های پرواز دان تکان می دهم

 انگار بعد از این همه سال می خواهم فرود بیایم این پرواز سخت را

اینجا هم یک زمین است مثل همه ی زمین ها

مار سفید و شکاف و خرفه دارد

فقط کمی شفاف تر است و همه چیزش می درخشد

خواب آلو می شوم از نور و رنگ

دستهایم بی حس  پاهایم شل

انگار ماهی می شوم

دلم می خواهد تا ابد گوشه ای کز کنم و ابری را نگاه کنم که بالایش هیچ چیز نیست

رودی را ببینم که آخرش هیچ کجا نیست

شعری بخوانم که انتهایش هیچ امضایی نیست

 

۱۷شهریور-ساعت ۴ -روی هوا-

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384   توسط هداحدادی  |