تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

الان یک هفته ای هست که جن های نارنجی بعد از دو سال دربه دری و فلاکت

به حول و قوه ی الهی به چاپ یکم رسید

بخشی از این ماجرا

با همت و یاری واحد جرح و تعدیل ارشاد که سه بار این کتاب را پس فرستادشکل گرفت.

بخشی مربوط به ناشر و قضیه ی کمبود کاغذ و این حرف ها بود و بخشی هم مربوط به

اور و ادا های خودم که برای طرح جلد چندین ماه رفت و آمد کردم و چند طراح گرافیک را به خاطر اینکه کارشان را نپسندیدم از خودم رنجاندم و چه بسا دشمنانی چند برای خودم تراشوندم.

و این در حالی است که حالا اشتیاق من برای ادامه ی وبلاگ جن های نارنجی به انتها رسیده و فکر می کنم و صلاح می بینم که این وبلاگ را به مناسبت چاپ کتاب جن های نارنجی-این بچه ی شرحه شرحه ی رقت انگیز بی گناهم -پایان بدهم .چون می خواهم توی خانه بشینم و به اعمال گذشته ام فکر کنم -فکر کنم که چرا این اتفاقات افتاد و این بچه با سندروم داون اصلا چرا به دنیا آمدو حالا باید چه کارش کنم باید فکر کنم که اگر مجلس رای به قانون سقط این جور بچه ها می داد آیا من همان وقت که سونو گرافی ارشاد نشان داد که این بچه بیمار است فوری نابودش نمی کردم؟

باید فکر کنم که بودن و نبودن این جور موجودات فرقی هم به حال عالم می کند یا نه؟

فکر کنم که چرا اینقدر از آمدن این بچه احساس مسخره ای دارم و آیا نباید فکر کنم که چیز خوبی هم در این آمدن هست!

و فکر کنم به این که تا آخر عمرم دیگر نباید بچه دار شوم و این بزرگ ترین بخش این فکر هاییست که باید بکنم

انقدر که شاید مدتها طول بکشد.

اما حالا که جن های نارنجی تمام می شود باید بگویم که جریان بدی نبود-من هم مثل هر آدم دیگری از داشتن وبلاگ خوشحال بودم و دوست داشتم وبلاگ پر مخاطبی داشته باشم

اول ها فکر می کردم 6 تا وبلاگ درست خواهم کرد که یکی شعر و یکی قصه و یکی درددل و یکی ادبیات کودک و یکی عکس و یکی ترجمه خواهد بود-اما من آدم بسیارتنبلی هستم و همان اولی را هم به سختی آپدیت می کردم -روز هایی می شد که یک عالم حرف داشتم که بزنم اما حوصله ی تایپ نداشتم و وقت هایی بود که

دلم می خواست چیز هایی را که می نویسم اصلاح کنم اما هیچ وقت اینکار را نکردم

یک بار یک وبلاگ عکس راه انداختم و یک بار هم برای انجمن تصویر گران وبلاگ درست کردم که به سرعت

دچار بی حوصلگی شدند.

فکرش را بکنید من آنقدر تنبلم که در اوج بی پولی هم حوصله ندارم بروم چکم را از ناشر بگیرم

دوستانی بودند که با کمال لطف من را به جلسات شعر دعوت کردند و من هر شب قبل از خواب تصمیم می گیرم فردا بروم جلسه شعر اما فردا که می شود نمی توانم بروم...دوستانی بودند که فرم مسابقه می فرستادند و من می خواستم تویش شرکت کنم بعد تصمیم می گرفتم خودم که شرکت نکردم بدهم بچه های دیگر شرکت کنند اما حوصله نمی کردم ...من می خواستم به گیل ماخ و هارماجیدون قصه بدهم -من قرار بود به مانیها ایمیل بزنم و

دلم می خواست با دومینو در ارتباط باشم .من جدا تصمیم گرفته بودم نظرم را راجع به کارهای مینا بنویسم -

اما نشد دیگر -یکی آمده بود و نوشته بود چرت و پرت می نویسم-یکی گفته بود چی مصرف می کنم که اینا رو می نویسم -یکی با بیان فیلسوفانه نوع نگاهم رو زیر سوال برده بود و یکی هم گفته بود که فکر می کنم خیلی شاعرم

من جدا دوست داشتم با همه ی اینها کل کل کنم و جوابشون رو بدم

من همینجا واقعا معذرت می خوام از کسانی که به قصد ایجاد تنش حرف هایی زدن و هیچ جوابی نگرفتن

اونایی که با یه وبلاگ بی بخار صلح طلب طرف شدن که حرف های بد رو هم بی پاسخ می ذاشت ..می خوام بگم که یه وقت فکر نکنن که من پالتیک زدم و یا بزرگواری کردم و چیزی نگفتم

باید بدونن که تونستن حسابی حرص منو در بیارن-تونستن گاهی عصبانیم کنن و تونستن بد ترین فحش ها رو در حق خودشون از من در بیارن.من هر دفعه می خواستم که جوابشونو بدم و اصلا هم بی خیال نبودم ولی هر دفه تا رفتم یه چایی بریزم و بیام حسابی تیر بارونشون کنم احساس بی حوصلگی کردم و گفتم باشه بعد.

من از همه ی اونایی که ایمیل نذاشتن و فحش دادن متنفرم و دوست دارم که بدترین فحشارو بهشون بدم و ایمیلم رو هم بزارم .من دوست دارم به اونایی که از فلسفه دارن خفه میشن هم فحش بدم و اونایی که میگن افتخار دادن که به وبلاگم سر زدن از نظر من شایسته ی شکنجه های القاعده ای هستن .من از اونایی که با اعتماد به نفس می یان و فقط می گن به من سر بزن هم متنفرم و باید این دسته هم بدونن که حسابی لج منو در آوردن

من دوست دارم از کسانی که واقعا نوشته هامو خوندن و واقعی گفتن که دوست دارن یا دوست ندارن تشکر کنم

من نظرات خیلی ها رو شنیدم و می خواستم که اونا رو روی شعرام اعمال کنم .

من دوست داشتم رو شعرام اسم بذارم!

می بینید...من خیلی کارا می کردم اگه تنبل نبودم

من معذرت می خوام از کسانی که الکی -چون حوصله نداشتم توضیح بدم گفتم شعراشون قشنگه وممنون

اما تو دلم از شعراشون حالم بهم می خورد

من وبلاگ هایی رو هم می دیدم که واقعا می نوشتم قشنگه و ممنون

حالا لطفا خودتون تشخیس بدید که کدوم واقعی بوده

من از کسانی که به زبان من ایراد گرفتن تشکر می کنم و روش فکر می کنم

اما حالا که کارهامو مرور می کنم می بینم زبان برام هیچ اهمیتی نداره و حاضرم اگه حو صله داشتم توی یه مسابقه ی زبانی

حال همه شو نو توی کار های زبانی بگیرم و بهشون ثابت کنم که زبان رو بهتر از همه شون میشناسم و

روش کار کردم اما برام هیچ ارزشی نداره -زبان افیون ادبیات است-!!!!!!!!!!!!!!!

من به شاعرانگی هم اهمیتی نمی دم و همه ی کسانی رو که می گن شاعرانه ! از ته دل و با تمام وجود مسخره می کنم.

از چیز های دیگه ای که بدم می یادعلم تقطیع و چینش تصویری کلمات می باشد

اگه بخواین بدونین که چی توی شعر برای من مهمه و چی باعث می شه که من به یه چیزی بگم شعر اون رهایی یه و اصلا هم حوصله ندارم که توضیح بدم منظور از رهایی چیه .

خلا صه اینکه کسانی که فکر کردن در شعر من لاییزم وجود داره-اونایی که گفتن وهم وپریشانی در شعر من هست و حتی اونایی که شعر من رو پاره پاره و چند گانه دیدن

ضمن تشکر و احترام به نظرشون -حرفاشونو تکذیب می کنم و همینجا اعلام می کنم که من نه تنها آدمی با عقاید معتدل مذهبی هستم بلکه به روایت به عنوان عنصر اصلی شعرم همیشه نگاه کردم و هرگز کات های تصویری مواز ی رو در منافات با روایتگری از نوع غیر خطیش ندیدم.

کسانی که می خوان بدونن جن های نارنجی کیا هستن و چه نقشی تو این ماجرا دارن رو ارجاع می دم به تصویر کنار وبلاگ ...جن ها ی نارنجی این شکلی اند و جن در تعریف آن دسته از مو جوداتی را گویند که با چشم قابل رویت نیستند اما هستند.و اینکه چرا نارنجی چون جن های من از توی غروب رد شده اند و در واقع اسم کاملشان هست جن های نارنجی غروب ولی تو خونه فقط جن های نارنجی صداشون می کنیم.

یعنی تو ضیحم کافی بود یا بدتر گیج شدین؟

متاسفم

توضیح دادن کار خیلی سختیه .

در آخر دوست دارم از کمک ها و راهنمایی های مستمر و دوستانه ی حسین نوروزی که همیشه سوال های فنی مربوط به اینترنت و نرم افزار و چیدمان وبلاگ را ازش پرسیدم و همیشه از نوشته های به شدت خلاقش لذت بردم تشکر کنم .و توصیه کنم که این وبلاگ آخریش رو حتما ببینید.

دوست دارم از همه ی کسانی که از خوندن کاراشون کیف کردم مثل ازمل و قاضی و نگین و فاطمه کاوندی و

حدیث و معتمدی وغیره و غیره تشکر کنم

دوست دارم همینجوری از مهکامه تشکر کنم

دوست دارم از دومینو تشکر کنم که خیلی اطلاعاتش خوب و به در دبخوربوده و هست

و خلاصه قص علی هذا.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384   توسط هداحدادی  |