روی پل
در پس سرم
دکه ای ست با پنجره هایی تمام بسته
زیر پایم
پلی ست کهنه با مفاصلی دردناک
در سمت راست
دخترکی که هو... کشان تا مادرش می دود
در سمت چپ ،
اتوموبیلی سفید ،خاموش ، و هیچکس نشسته در آن
در پایین پل،
رود تند وتیره ای که زباله های شهر را می برد
در بالای سرم ،
نمی دانم چیست
و در روبه رویم،
پرستویی چرخان
که سقوط مرا جیغ می کشد