تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

روی پل

در پس سرم

دکه ای ست با پنجره هایی تمام بسته

زیر پایم

پلی ست کهنه با مفاصلی دردناک

در سمت راست

دخترکی که هو... کشان تا مادرش می دود

در سمت چپ ،

اتوموبیلی سفید ،خاموش ، و هیچکس نشسته در آن

در پایین پل،

رود تند وتیره ای که زباله های شهر را می برد

در بالای سرم ،

نمی دانم چیست

و در روبه رویم،

پرستویی چرخان

که سقوط مرا جیغ می کشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385   توسط هداحدادی  | 

هنوز راحت باور نمی کنم

که تیر

ماه تو باشد

سرگیجه 

آخر همه ی چیز هاییست که اشتباه چیده می شوند

تو هم

باور نمی کنی

که بهمن ماه من باشد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385   توسط هداحدادی  | 

فواره ها باز شدند

دمپایی ها جفت شدند

دخترها میدان را دویدند

ابرها کنارتررفتند

خورشید شدید شد

ابروها بالا رفتند

پرنده ها کاهی شدند

دم ها باریک شد

گربه ها چهارزانو نشستند

دست ها کف زدند

کف دستها معلوم شد

آینه ها از کیف ها در آمدند

میگو ها فر خوردند

ذرت ها پف کردند

توپ ها گل شدند

گل ها زیاد شدند

شیر ها چک چک کردند

صورت ها آب خوردند

پاها خنک شدند

دوست ها دست دادند

پول ها جمع شدند

تلفن ها زنگ زدند

سلام ها پهن شدند

نعنا ها سرخ شدند

لب ها کشیده شدند

کاسه ها پر شدند

کاسه ها خالی شدند

تو به دنیا آمدی

دنیا به تو آمد

آمدی به تو دنیا

من خوشحال شدم.

 

به فاطمه ...برای تولدش

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385   توسط هداحدادی  |