بیخود راهتان را دور نکنید
راه میان بر منم
رویم پا بگذارید و بروید
نه خش خشی می کنم
نه کفش هایتان را می بلعم
حوصله تان که سر رفت
در راههای فرعی ترم بنشینید
با چوبی چیزی روی شن هایم یادگاری بنویسید
برگ های تازه در آمده را بکنید
و با شکا ر ملخک هایم خوب تفریح کنید
و هر وقت دیگر حوصله تان سر نرفته بود
چند دقیقه دیگرش بروید
بروید و سوت زنان حتی در گوشه ای از آن بشاشید
هیچکس نمی بیندتان
راه های میان بر که چشم ندارند
هیچوقت که راه اصلی نمی شوند
هیچوقت که آسفالت نمی شوند
هیچوقت که اسمی پیدا نمی کنند
اما همیشه حوصله تان که سر رفت ....