تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

 

شعری از باکونون

ترجمه ی فاطمه کاوندی

Someday, someday, this crazy world will have to end 

 And our God will take things back that He to us did lend

And if, on that sad day, you want to scold our God

Why just go ahead and scold Him. He'll just smile and nod

 

بالاخره، دیر یا زود، این دنیای مسخره باید به تهش برسه،

اونوقته که صاحبش، هر چی به هر کی امانت داده پس می‌گیره

و تو، توی اون روز تلخ  ، هرچقدرم که سرش غرغر کنی بی‌فایدست!

اون فقط لبخند می‌زنه و سر تکون می‌ده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385   توسط هداحدادی  | 

صدایش زنگوله داشت

زنی که مرا

در مونیتور به مادرم نشان داد و گفت:

یک دختر است!

از این رو من بز متولد شده ام

بز زندگی کرده ام

و بز با مع معی شکوهمند، فاتح صخره های صعب، خواهم مرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385   توسط هداحدادی  |