۱-
تو افتاده بر دستانم
وباد
که از دریچه ی تاکسی
بوی ماهی شبانه ونم و خوشگذرانی به صورتم می زند
تو افتاده بر دستانم
و جاده ای که هی ، هر لحظه زیبا تر از همیشه می شود
که هی چون امواج سرکش، کش می آید
تو افتاده بر دستانم
و من
که برای بار چندم
از خودم خنده ام می گیرد
از خودمان خنده ام می گیرد
۲-
گوا ، سبز چون کاهویی پیچ در پیچ
در مزارع و تالاب ها پیچ در پیچ پیش می رود
از هر پیچی که می گذری
زنی سرخ جامه از دری بیرون می آید
و در هر میدانی که می ایستی
آوازی سرخ
در سرت می پیچد
گوا، چون رویایی سبز
و تو، چون دانه ای افتاده بر داستان هایش
۳-
شب در طبقه ی دوم جهان
شراب مانده سر می کشیم
سر بر شانه ی مردی که بوی دریا و نم دارد به خانه بر می گردیم
مست
و تو
باز
گلم
زیباتر از همیشه
بر شانه های شن زار تاریک
جهان را
در هر طبقه ای که باشد
بالا می آوری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385   توسط هداحدادی
|
