تو را اینطور یافتم:
شعری پایان یافته
یا
پایانی رها شده
کشتی بزرگی کناره گرفته
در دریایی که موجی به شعر بر نمی کشد
شرابی از شانه هایش نمی چکد
در تو نان و سنگفرش
سایبان کوتاه نجاری
یا گربه ای کز کرده گوشه ای نیست
نه دکه ای با کتابچه های کاهی
نه گل سفید نازکی خم شده بر چاله آبی
در تو همه چیز بزرگ است
طولانی
بزرگ و طولانی
در تو افق هم سقفی طولانی
با تزیینات متراکم ابر و باران است
قّدم به تو نمی رسد
در تو اکتشاف کاری ست محال
گوشه ای نشستن کاری عبث
تو بی گوشه ای
بی کران و بی زاویه
همه چیزت حلقه ای ست در حلقه
و حلقه هایت گرد در گرد
خودت را در بر گرفته
شروعی از دایره و پایانی در دایره
در تو همه چیز گرد خویش می چرخد
در تو چرح زدن به هیچ کجا نمی انجامد
در تو ماتروشکا در ماتروشکا تکرار می شود
و همه چیز می تواند همینطور ادامه یابد
چه سختی تو
چه پیچاپیچ
چه سخت و پیچاپیچ
تو را می گویم مسکو.