چند وقت است یک بچه گربه می بینم اینجا خوابیده روی پاهایم و من با ناخن مالشش می دهم .با این کارروی موهای نرمش چهار خط عمیق باقی می گذارم که مثل جوب ها ی باریکی که در کنارشان یک عالم علف روییده است از گردن تا دمش کشیده شده اند .
چشم های گربه ام از ماساژمست می شود انگار تمام درد هایش بیرون می روند.گربه ی من درد دارد،درد های گربه ی من استخوانی ست وقتی خیلی کوچک بوده روماتیسم داشته و ده بار آمپول پنادر درد دار زده ولی هنوز هم مفاصلش درد و ناله دارند.
بعد از فکر کردن به همه ی این چیز ها و مرور رویاهایم ناخودآگاه با صدایی که از فرط ظرافت مٍثل کیسه فریزر نازکی مچاله و باز می شود می گویم :میوووو... و دلم یک هو می ریزد پایین.
دلم برای میو کردن خودم می رود و عاشق خودم می شوم. نکند من گربه ی خودم باشم ؟ اگر من گربه ی خودم نیستم پس گربه ی کی هستم؟و اگر گربه ی خودم هستم پس چرا فکر می کنم یک گربه کم دارم؟
یعضی از دوستانم فول داده اند که این بچه گربه را پیدا کنند و در دامنم بگذارند اما دوستانی هم هستند که دوستی را همیشه در منع کردن و ترمز زدن می بینند و در سیر کلمات پند آموزشان از بچه گربه به هیولا و طاعون می رسند.
من نقاشی چند گربه را در چند رنگ و چند حالت کشیده ام و با سوزن ته گرد روی دیوار نصبشان کرده ام اما آنکه گربک من است هیچکدامشان نیست لابد و آن چیزی ست که هیچ وقت مثلش را ندیده ام.
من شیر هم می خورم .گوشت خام هم می خورم .ریواس و نعناع هم می خورم .
از بوی ماهی تا دریا را می دوم و اگر کسی نزدیکم شود بهش پنجول می کشم و بعد قطرات خون را ذره ذره از روی زخمش می لیسم.
زخم های آن آدم استخوانی ست از بچگی روماتیسم داشته و هی پنادر زده و تنها تفریحش دنبال کردن گربه هابوده است تا حالا .
اگر بچه گربه ی من تنها تفریحش دنبال کردن آدم ها باشد حتما کتکش می زنم .اگر آدم ها را چنگول بیاندازد ناخن هایش را قیچی می کنم ،اگر خون زخم ها را بلیسد ،با وایتکس حمامش می کنم و درست تربیتش می کنم.
اگر من را هم درست تربیت کرده بودند آنقدر میو میو نمی کردم و آن گربه ای که تویم بود هم آنقدر میو میو نمی کرد و آن گربه ای که توی تویم بود هم و آن گربه ای که توی توی تویم بود هم وآن گربه ای که توی توی توی توی توی توی توی تو تو تو تو تو....