تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

تالارها از آخر شروع می شوند

تالاب ها از میان می جوشند

تالاسمی از دست های من سفید می شود

دست به نرده ها و ریز ریز تا تاریک تر ها لیز می خورم

به هر کجا ی این تالار که می رسم دری باز می شود

و مستی  روی دستهایم می افتد

 

 

 

تنها دلم خواب می خواهد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386   توسط هداحدادی  | 

 

گاه کف دستی زمین
جهانی برای من
گاه تمام جهان
کف دستی زمین
برای ایستادن
یکپا
بی تعادل
تنها

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386   توسط هداحدادی  | 

از عصر در آمدیم

دلی که گرفته بود دهانش را رو به هوا  بازکرد

چای و  چند حبه  قند

در گلویش فرود آمد

اذان گفتند

از غروب بیرونمان کردند

 

 

دلی که کمی باز بود

کمی دهانش باز بود

آروغی زد

و دوباره گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386   توسط هداحدادی  |