تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

 

 

میگو

چشم هایش را بست

و مثل شانه ی کوچکی

درکف آب فرورفت

موج ها

رشته رشته

برهم افتادند

و شب،

چنان که باید

مرموز شد.

من،

ماهیگیر،

میگو های خواب

و شب،

چنان که باید

هوشیار.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387   توسط هداحدادی  | 

 

 
خرگوش ها
می پرند
کانگرو ها و مگس ها
می پرند
طوطی ها و هواپیماها
می پرند
کک ها و فنر ها
می پرند
خواب ها و رویاها
می پرند
دوستی ها
دوستی ها
می پرند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387   توسط هداحدادی  |