میگو
چشم هایش را بست
و مثل شانه ی کوچکی
درکف آب فرورفت
موج ها
رشته رشته
برهم افتادند
و شب،
چنان که باید
مرموز شد.
من،
ماهیگیر،
میگو های خواب
و شب،
چنان که باید
هوشیار.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت   توسط هداحدادی
|
نوشتنی
میگو
چشم هایش را بست
و مثل شانه ی کوچکی
درکف آب فرورفت
موج ها
رشته رشته
برهم افتادند
و شب،
چنان که باید
مرموز شد.
من،
ماهیگیر،
میگو های خواب
و شب،
چنان که باید
هوشیار.