تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

 

خوشحال بودند

دو دخترکوچک

توی کوچه

زیر باران

 

ترسناک بودند

دو سایه ی بلند

پشت دیوار

خیس باران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت   توسط هداحدادی  | 

 

تا هی نگار نگوید

مرا تندتند بنویس

تا هی بنویس نگوید

مرا نگار نگار

تا تندتند خودش بفهمد

که ای بابا...

ای روزگار...

ای قیصر...

می دانی

یک میدان به نامت شده

خوش به حالت

من نامم میدان شده

هی خودش را دور می زند

بگو

تا هی تندتند دورنزند

هی کوفتی ها را ننویسد

هی نگوید

ای بابا...

ای نگار...

ای روزگار...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت   توسط هداحدادی  |