دیشب روی هر کدام از ده انگشت تو
خرده ای از چیزی روییده بود
بر یکی درخت پرتغال کوچکی
بر یکی نان
بر یکی بادام و بر یکی لیوانی شراب
دیشب بر انگشت اشاره ات
پرنده ای روییده بود
و بر انگشت کوچکت ستاره
بر یکی پیچک شعری
و بر دیگری ذره ای از تابستان
و از دو انگشت دیگرت
شب و باران در آمده بود
دیشب
تو با هر ده انگشتت
صورتم را گرفتی
و لبانم را بوسیدی
آن وقت
اتاق چند متری من
ساحلی بود
که می شد تا صبح در آن دوید
دوید و دوید و دوید...
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت   توسط هداحدادی
|
