تبليغاتX
نگار

نگار

نوشتنی

 

دیشب روی هر کدام از ده انگشت تو

خرده ای از چیزی روییده بود

بر یکی درخت پرتغال کوچکی

بر یکی نان

بر یکی بادام و بر یکی لیوانی شراب

دیشب بر انگشت اشاره ات

پرنده ای روییده بود

و بر انگشت کوچکت ستاره

بر یکی پیچک شعری

و بر دیگری ذره ای از تابستان

و از دو انگشت دیگرت

شب و باران در آمده بود

دیشب

تو با هر ده انگشتت

صورتم را گرفتی

و لبانم را بوسیدی

آن وقت

اتاق چند متری من

ساحلی بود

که می شد تا صبح در آن دوید

دوید و دوید و دوید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت   توسط هداحدادی  |