شهر
نیمه جان
دهانش زیپ کشیده
آشنا
فشرده
جامد
حالا
تمامش اضطراب
کوچه هایش
دستگیر
مغازه هایش
کرکره
دخترهایش
محبوس
پسرهایش
مجرم ،
و من
باز هم
چشم هایی تنگ
لبهایی فشرده
نبضی دوان
نگران از
جنگی در راه
آژیری ممتد
چراغ هایی خاموش
پناهگاهی هرگز
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386   توسط هداحدادی
|
