تالارها از آخر شروع می شوند
تالاب ها از میان می جوشند
تالاسمی از دست های من سفید می شود
دست به نرده ها و ریز ریز تا تاریک تر ها لیز می خورم
به هر کجا ی این تالار که می رسم دری باز می شود
و مستی روی دستهایم می افتد
تنها دلم خواب می خواهد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386   توسط هداحدادی
|